|
|
|
|
|
|
آیا می دانید بیش از سیصد میلیون کودک گرسنه در جهان بسر می برند؟
و در هر ۴ ثانیه یک کودک بر اثر گرسنگی می میرد؟
با مراجه به پیوند زیر و به ازای هر کلیک بر روی تصویر زردی که در وسط صفحه قرار دارد، می توانید در طرحی که از سوی سازمان ملل و با حضور شرکت های اسپانسر در بخش اهدای کتاب به کودکان و برنامه تامین غذا WFP سایت حقوق سبز صورت گرفته، یک کودک را از گرسنگی نجات دهید.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
یاد بود های امروز December 01 2009
۱۸۰۳ - زادروز فیودور تیوتجیف شاعر برجسته روس.
۱۷۹۱ - درگذشت ولفگانگ آمادئوس موتسارت آهنگساز برجسته اتریشی.
۱۹۲۶ - درگذشت کلود مونه بنیانگذار نقاشی دریافتگری فرانسوی.
۱۹۷۷ - درگذشت الکساندر واسیلوسکی فرمانده و مارشال نظامی شوروی.
شاید جالب زیبایی پنهان
روزنامه واشنگتن پست از یکی از بهترین ویالونیست های امریکا خواسته که به مدت ۴٥ دقیقه در یکی از ایستگاههای متروی دی سی قطعاتی از سمفونی هایی که وقتی در کنسرتهایش اجرا می کند بلیط هر صندلی به ۱۰۰ دلار میرسد را بنوازد. در این مدت ۱۰۷۰ نفر از جلوی جاشوا بل عبور می کنند. ۲۷ نفر بدون اینکه به او نگاهی بیندازند سکه ای در قاب ویولونش انداخته و می روند. هفت نفر به مدت یک دقیقه به جایی تکیه داده و به او گوش کرده رفته اند. در این ۴٥ دقیقه ۳۲ دلار پول جمع شده است. جالب اینکه در این ماجرا اکثر کودکان تلاش کرده اند تا بایستند و گوش بدهند ولی والدینشان مانع این کار شده و به مسیر خود ادامه داده اند.
حالا به خودمان فکر کنیم. چقدر از جلوی زیبایی های زندگی که در برابر چشمانمان هست براحتی گذشته ایم و ارزشش را درک نکرده ایم. آیا باید حتما برایمان زمینه ی دیدن زیبایی را فراهم کنند تا بتوانیم آنرا درک کنیم. مگر اصلا در این زندگی چیزی جز درک زیبایی ارزش دارد که براحتی از آن می گذریم.
اگر جرقه ای از زیبایی را دیدید یا احساس کردید براحتی از کنارش نگذرید، حتی اگه در ایستگاه مترو یا گوشه ای نه چندان شیک در یک خیابان بودید. |
|
|
|
|
|
|
|
|
Joyeux Noël
En France, Noël est un temps pour la famille et pour la générosité, marquée par les réunions de famille, les cadeaux et confit pour les enfants, les cadeaux pour les pauvres, la Masse de Minuit, et le Réveillon.
La celébration de Noël varie en France par la région. La plupart des provinces célèbrent Noël le 25e décembre, qui est un jours fériés.
Cependant, dans France d'est et septentrionale, la saison de Noël commence sur 6 décembre, la fête de Nicolas de Saint, et dans quelques provinces la fête des Rois est une les vacances les plus importantes de la saison de Noël. Dans Lyon, 8 décembre est la Fête de lumières, quand hommage de salaire de Lyonnais à la Marie vierge en mettant des bougies dans leurs fenêtres qui illuminent le village.
در فرانسه نوئل زمانی است برای خانواده و برای بخشش که همراه با دیدار مجدد فامیل، هديه و آب نبات برای بچه ها، هديه برای فقرا، مراسم نيمه شب و خوراک شب عيد مشخص می شود.
جشن نوئل در نواحی و بخش های مختلف فرانسه متفاوت است، بيشتر ايالات روز ۲۵ دسامبر را به عنوان عيد نوئل جشن می گيرند كه يک تعطيلی فشرده است.
گر چه در غرب و شمال فرانسه زمان جشن نوئل از ۶ دسامبر آغاز می شود و جشن بابا نوئل و در بعضی از نواحی جشن تجلی و ظهور مسيح از مهمترين جشن ها و تعطیلات كريسمس هستند. در شهر ليون جشن روشنايی در ۸ دسامبر زمانی است كه اهالی ليون با قرار دادن شمع هايی پشت پنجره های خود كه شهر و روستا را روشن می سازند، به تكريم و احترام مريم مقدس می پردازند.
Meilleurs Souhaits de Joyeux Noël et Bonne et Heureuse Année
بهترین آرزوها برای کریسمسی شاد و سالی خوب و خرسند
Que la paix et la joie de cette Fête soient avec vous tous les jours de l'Année nouvelle!
امیدوارم که آرامش و شادی این جشن تمام روزهای سال همراهت باشه
|
5 Dec 2009
|
Written by Administrator at Category Translation
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Je t'aime pour toutes les femmes que je n'ai pas connues
Je t'aime pour tous les temps où je n'ai pas vécu
Pour l'odeur du grand large et l'odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premières fleurs
Pour les animaux purs que l'homme n'effraie pas
Je t'aime pour aimer
Je t'aime pour toutes les femmes que je n'aime pas
Qui me reflète sinon toi-même je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu'une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd'hui
Il y a eu toutes ces morts que j'ai franchies sur de la paille
Je n'ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m'a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t'aime pour ta sagesse qui n'est pas la mienne
Pour la santé
Je t'aime contre tout ce qui n'est qu'illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois être le doute et tu n'es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte à la tête
Quand je suis sûr de moi.
Paul Éluard 1950 Ce poème provient du recueil intitulé "Le Phénix"
تو را بجای همه بانوانی که نشناخته ام دوست دارم
تو بجای تمام دورانی که نزیسته ام دوست دارم
به خاطر بوی ساحل بلند، به خاطر بوی گرم نان
به خاطر برفی که آب می شود، به خاطر نخستین گلها
به خاطر حیوانات پاکی که انسان از آنها نمی ترسد
تورا برای دوست داشتن دوست دارم !
تو را بجای همه زنانی که دوست ندارم، دوست دارم
آری، جز تو کیست که که مرا جلوه کند؟
من خویش را بس کوچک می بینم،
چیزی نمی بینم جز صحرایی گسترده
میان گذشته و امروز
چه بسا مردگان بودند که من بر چمنزار گذر کردم
من نتوانسم بر دیوار آینه ام رخنه کنم
می بایست زندگی را واژه واژه می آموختم
و چه آسان فراموش می شود
تو را دوست دارم بخاطر داناییت که از آن من نیست
بخاطر سلامتی
تو را دوست دارم درمقابل هرچه که توهم نیست!
بخاطر این دل ابدی ؛ که مال من نیست
می پنداری که در تردیدی و سراپا خردی
تو آن خورشید بزرگی که مرا مدهوش می کند
آن دم که به خود یقین دارم.
|
18 Nov 2009
|
Written by Administrator at Category Translation
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پارک فرانس مینیاتور (France Miniature) یا فرانسه کوچک شده از دیگر جازبه های گردشگری فرانسه بوده که در آن حدود ١٦٠ بنا و اثر ماندگار (برج ایفل، طاق نصرت تریموفه، کلیسای نتردام پاریس و...) به گونه ای زیبا با جغرافیای واقعی فرانسه به صورتی کوچک با مقیاس ٣٠/١ در این پارک ساخته شده و از سال ١٩٩١ برای بازدید عمومی گشایش یافته است.
مساحت این پارک کوچک شده بیش از ٥ هکتار است و در منطقه اِلانکور در شمال پاریس واقع شده و در واقع موزه ای است که به صورت گردشگاه طراحی شده است. در این پارک نمونه ای کوچک از مراکز دیدنی فرانسه، شبکه ی راه آهن، بزرگراه ها و شبکه ی حمل و نقل دریایی و رود خانه ای و شناور های آن در نمونه های کوچک را می توان مشاهده کرد. پارک مزبور با دقت تمام خصوصیات فرهنگی، معماری و تاریخی استان های مختلف فرانسه ی دیروز و امروز را نشان می دهد. ضمنا دو رستوران، سالن سینما، تئاتر و دریاچه و پارکینگ از جمله تاسیسات پارک است.
دیدنی های پارک عبارت است از : ١٥ روستای نمونه، کاخ ها و ساختمان های تاریخی، مزارع، آسیاب های بادی و مناطق مهم صنعتی مانند تاسیسات انرژی اتمی، پالایشگاه و غیره در یک محیط طبیعی کوچک با نمایی از کوه ها و دشت ها و رودخانه های مهم کشور فرانسه. به عبارت دیگر این محدوده ی کوچک بیانگر جغرافیای کامل فرانسه است .بازدید کنندگان می توانند صدای زنگ کلیسا های مشهور فرانسه و همچنین آواز پرندگان معروف این کشور را در هنگام بازدید بشنوند.
علاوه بر جهانگردان، دانش آموزان و معلمان فرانسوی از جمله بازدید کنندگان این پارک هستند و معلمان فرانسوی در فضای بازی پارک به آسانی می توانند جغرافیای فرانسه را برای دانش آموزان خود شرح دهند.
|
22 Oct 2009
|
Written by Administrator at Category Tour
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
La rentrée
Je vais vous dire ce que me rappellent, tous les ans, le ciel agité de l'automne et les feuilles qui jaunissent dans les arbres qui frissonnent; je vais vous dire ce que je vois quand je traverse le Luxembourg dans les premiers jours d'octobre, alors qu'il est un peu triste et plus beau que jamais, car c'est le temps où les feuilles tombent une à une sur les blanches épaules des statues.
Ce que je vois alors dans ce jardin, c'est un petit bonhomme qui, les mains dans les poches et sa gibecière au dos, s'en va au collège en sautillant comme un oiseau. Ma pensée seule le voit; car ce petit bonhomme est une ombre: c'est l'ombre du moi que j'étais il y a vingt-cinq ans.
Vraiment il m'intéresse, ce petit; quand il existait je ne me souciais guère de lui; mais maintenant qu'il n'est plus, je l'aime bien. Il était étourdi, mais il n'était pas méchant: et je dois lui rendre cette justice qu'il ne m'a pas laissé un seul mauvais souvenir: il est bien naturel que je le voie en pensée.
Il y a vingt-cinq ans, à pareille époque, il traversait avant huit heures ce beau jardin pour aller en classe. Il avait le cœur un peu serré: c'était la rentrée.
Pourtant, il trottait ses livres sur son dos, et sa toupie dans sa poche. L'idée de revoir ses camarades lui remettait de la joie au cœur. Il avait tant de choses à dire et à entendre! Et puis, c'est si bon de retrouver des camarades.
Combien il lui tardait de revoir Fontanet qui, pas plus gros qu'un rat, prenait partout la première place avec une grâce naturelle… .
C'est ainsi qu'il traversait le Luxembourg dans l'air frais du matin. Tous ce qu'il voyait alors, je le vois aujourd'hui. C'est le même ciel et la même terre! … Lui seul n'est plus.
C'est pourquoi, à mesure que je vieillis, je m'intéresse de plus en plus à la rentrée des classes.
Anatole France
بازگشایی مدرسه
مي خواهم براي شما بازگويم
آنچه را كه هرساله، آسمان متلاطم پائيز و زرد شدن برگ ها بر درختان لرزان، به ياد من مي آورد،
مي خواهم براي شما بازگويم آنچه را كه در گذر از باغ لوكزامبورگ، در روزهاي اول اكتبر می بینم، در حالي كه قدري غم انگيزاست و زيباتراز هميشه؛ زيرا زماني است كه برگ ها يكي يكي بر روي شانه هاي سپيد پيكره ها مي افتند.
آنچه كه در آن هنگام در اين باغچه مي بينم، پسربچه ي كوچكي است كه كوله بر پشت دارد و در حالي كه دستانش درون جيب هايش جاي گرفته، جست و خيزكنان، همانند يك پرنده عازم دبستان است. تنها خيال من او را مي بيند، چرا كه اين پسربچه سايه اي بيش نيست؛ سايه ي من، آنگونه كه بيست و پنج سال پيش بودم.
به راستی که اين كودك برايم دوست داشتني است، در آن زمان كه وجود داشت هرگز نگران او نبودم، اما حال كه ديگر نيست، او را بيشتر دوست مي دارم. او بي خيال و سرگشته بود اما هرگز شرور و بدطينت نبود و من موظفم اين عدالت را در مورد او برقرار كنم كه وي حتي يك خاطره ي ناخوشايند براي من به يادگار نگذاشته است، پس كاملا طبيعي است كه او را در رؤياي خويش بازبينم.
بيست و پنج سال پيش، در چنين روزي، براي رفتن به كلاس، قبل از ساعت هشت، از اين باغ زيبا مي گذشت. دلش كمي گرفته بود؛ چرا كه روز بازگشايي مدرسه بود.
با اين حال او شتابان به راه خود ادامه مي داد؛ درحالي كه كتاب ها بر پشتش بود و فرفره درون جيبش.
تصور ديدار مجدد همكلاسانش شادي را به قلب او بازمي آورد. او چيزهاي زيادي براي گفتن و براي شنيدن داشت! و بعد، دیدار دوباره ی همكلاسان برايش بسيار خوشايند بود.
چقدر براي ديدن فونتنه اي كه بزرگ تر از يك موش نبود و هميشه با يك متانت ذاتي بر نيمكت اول مي نشست، ديرش شده بود ...
اينگونه بود كه او در هواي با طراوت صبحگاهي از باغ لوكزامبورگ مي گذشت. همه ي آنچه را كه او در آن زمان مي ديد، امروز من نظاره مي كنم. همين آسمان و همين زمين! ... تنها اوست که ديگر نيست.
بدين خاطراست که به تدريج كه بزرگ و بزرگ تر مي شوم، بازگشايي مدارس بيشتر و بيشتردر نظرم جذابيت مي يابد.
آناتول فرانس
|
1 Oct 2009
|
Written by l'Anémone Désertique at Category Translation
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
او چیزی بسیار کوچک است
او گل رز , دوست من است
او امروز صبح بمن گفت:
"در طلوع صبح متولد شدم
وبا شبنمی, غسل تعمید داده شدم
من شکفتم
شاد و دوست داشتنی
در زیر تلالو خورشید
شبی خودم را بستم
و هنگامی که بر خواستم, پیر (پژمرده) شده بودم"
"اگرچه بسیار زیبا بودم
بله, زیباترین بودم
(زیباترین) گل باغ تو"
|
On est bien peu de chose
Et mon amie la rose
Me l'a dit ce matin
A l'aurore je suis née
Baptisée de rosée
Je me suis épanouie
Heureuse et amoureuse
Aux rayons du soleil
Me suis fermée la nuit
Me suis réveillée vieille
Pourtant j'étais très belle
Oui j'étais la plus belle
Des fleurs de ton jardin
Mon amie la Rose - Françoise Hardy
|
|
29 Aug 2009
|
Written by Administrator at Category Translation
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گی دو موپاسان (Henri René Albert Guy de Maupassant - French Pronunciation: Gi də Mopasaɑ̃) نویسندهی فرانسوی در ۵ اوت ۱۸۵۰ در کاخ اشرافی «میرومانسنیل» در هشت کیلومتری شهر بندري ديپ در فرانسه دیده بر جهان گشود.
مادرش لور دو موپاسان که می خواست فرزندش را بر اساس سنتهای اشرافی خود تربیت کند و پدرش نیز گوستاو دو موپاسان فاقد پیشینهی اشرافی بود و زندگی زناشویی آنان به دلیل غرور زن و سبکسریهای نهانی مرد، همواره دستخوش اختلاف و پریشانی بود. تا اینکه در دوازده سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش بود و سرپرستی او به مادر سپرده میشود.
لور دو موپاسان پسرش را در هفده سالگی و در حالی که دچار افسردگی و ضعف اعصاب است، از مدرسه بیرون میآورد. موپاسان پس از درمان، در سال ۱۸۶۸ وارد دبیرستان شهر «روئن» میشود و در ۲۷ ژوئیه ۱۸۶۹ به عنوان شاگرد ممتاز، گواهینامه دورهی دوم متوسطه را در رشته ادبیات میگیرد و در همان شهر ساکن میشود. موپاسان در روئن با ادیبی ۴۶ ساله به نام «لویی بویه» آشنا میشود. این شاعر و درام نویس که در روئن به کتاب فروشی مشغول است، نکات بسیار مهمی دربارهی هنر نویسندگی به او میآموزد و رمز موفقیت ادبی، یعنی کار مداوم را به او میشناساند. موپاسان در این دوره به کمک لویی بویه و گوستاو فلوبر که از سویی نزدیک ترین دوست مادرش و از سویی دیگر محرم اسرار لویی بویه است، به بررسی آثار بالزاک میپردازد، درسهای مهمی از آنها میگیرد و به گونهای جدی شروع به نوشتن میکند.
موپاسان در اکتبر ۱۸۶۹ به پاریسرود تا تحصیلات خود را در رشتهی حقوق ادامه دهد اما جنگ میان پروس و فرانسه که او را راهی جنگ می نماید وقفه ای در روند ادبی او می شود.
گي دو موپاسان از مطرحترين نويسندهگان قرن نوزده فرانسه، كه در مدت كوتاه نويسندگياش بيش از ٣٠٠ اثر ادبي در قالب ٣٠٠ داستان كوتاه، شش رمان، سه سفرنامه، مجموعه شعر و مجموعهاي از نمايشنامه خلق کرد به يكباره با انتشار داستان «تپلي» به شهرتي بيهمتا رسيد.
داستان تپلي او سالها بر سر زبان اهالي ادب و منتقدان و مخاطبان ادبي فرانسه قرار داشت.
از دیگر آثار او می توان به مجموعه های مادمازل في في، ميس هريت، ايوت، قصههاي روز و شب، هورلا و رمانهايي چون يك زندگي، قوي همچون مرگ و بل آمي اشاره كرد.
اين نويسنده اگر چه عمر بلندي نداشت ولي در اين مدت كوتاه توانست آثار ارزشمند و ماندگاري را به جامعه ادبي جهان ارائه كند.
موپاسان در ٦ ژوئن ۱۸۹٣ زماني كه تنها ٤٣ سال از عمرش گذشته بود بر اثر بيماري مغزي چشم از جهان فرو بست.
موپاسان سرانجام واپسین اندرز استاد خود، فلوبر را به کار گرفت که می گفت: «نویسنده نباید چیزی جز آثارش از خود بر جا بگذارد.»
تصاویر:
تصویری از گی دو موپاسان
|
18 Aug 2009
|
Written by Administrator at Category Famous
|
|
|
|
|
|
|