ویکتور هوگو از همه کس و همه چیز داستان ساخت اما خودش شخصیت اول یک تراژدی بود.
ویکتور ماری هوگو (Victor Marie Hugo) رمان نویس، شاعر و هنرمند فرانسوی در ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ در شهر بزانسون به دنیا آمد.
ویکتور هوگو مهمترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب میآید. از مهمترین آثار او میتوان به بینوایان، گوژپشت نتردام، مردی که می خندد، نود و سه و شمار بسیاری مجموعه شعر اشاره کرد. وی همچنین چندین نمایشنامه نیز نوشتهاست.
هرچند که هوگو بیشتر بهعنوان یک رماننویس شناخته میشود، خیلیها معتقدند که او بهعنوان یک شاعر، نقش به مراتب مهمتری را ایفا کرد. ویکتور هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد: بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی بوسیله آشکار ساختن احساسات خودش و بههم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت، و تاریخ و دیگری آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده.
در سال ۱۸۸۲ که هوگو به ۸۰ سالگی رسید فرانسویان به افتخارش جشن ها گرفتند و ۶۰۰ هزار نفر از مردم پاریس و ولایات فرانسه برای تهنیت برابر خانه اش گرد آمدند و از دیدار وی چون در ایوان خانه اش ظاهر شد، فریادهای شادی برآوردند. ویکتور هوگو در پانزده سالگی در دفتر یادداشت خود نوشته بود که من می خواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم. سرانجام برتر از آن نویسنده نامدار شد.
زندگی عاشقانه ویکتور از نوجوانی آغاز شد. او عاشق آدل، دختر همسایهشان بود. اما مادر ویکتور با این رابطه مخالف بود و دختر خانواده فوشر را لایق این عشق نمیدانست. از طرفی پدر آدل هم ویکتور را موجودی مغرور، دمدمیمزاج و تنپرور میدانست. «آدل فوشر» سبزه بود. او موهای مشکی داشت و ابروانی کمانی. «آدل» در 16 سالگی زیبا و جذاب بود. او اولین عشق «ویکتور هوگو» بود. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی میشناختند. دو خانواده فوشر و هوگو با هم صمیمی بودند و بچههایشان با هم بزرگ شدند. آدل تنها کسی بود که ویکتور عاشقانه تحسینش میکرد.
پس ویکتور و آدل ناچار شدند به شکل پنهانی این رابطه عاشقانه را ادامه دهند. ویکتور هیچ تردیدی نداشت که این رابطه منجر به ازدواج میشود. او حتی زیر اولین نامه عاشقانهاش را گستاخانه با عنوان «همسر تو» امضا کرد. دو سال بعد، وقتی که تعداد نامههای رد و بدل شده بین آدل و ویکتور به 200 رسید، آن دو بالاخره با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج 5 فرزند بود. این اما تازه آغاز قصه بود؛ تراژدی ویکتور هوگو.
آدل همیشه معتقد بود که هیچ نیست، جز دختری فقیر از طبقه متوسط جامعه. گرچه آدل ظاهر خوبی داشت اما بعدها ثابت شد که عقیده او درباره خودش کم و بیش درست بوده است. آدل سربههوا و کمهوش بود. برای او نبوغ و دستاوردهای ادبی همسرش تنها به خاطر ارزشهای مالی قابل توجه بود. آدل هیچ وقت نفهمید که چرا ویکتور تمام شب را بیدار میماند و مینویسد. عاقبت بعد از 10 سال مادام آدل هوگو مرتکب عملی شد که از آن شخصیت اصلاً بعید نبود. روز عهدشکنی از راه رسید و آدل به همسرش خیانت کرد.
«چارلز سنتبوو»، جوانی بود که با ویکتور هوگو کار میکرد. ویکتور او را دوست خود میدانست و به این جوان کمک کرد تا در حوزه شعر به تحقیق و تفحص بپردازد. درست در همین دوران بود که سنتبوو به زندگی آدل هوگو رخنه کرد. آدل به شکل پنهانی با سنتبوو در کلیسا ملاقات میکرد. وجه تکاندهنده قضیه برای ویکتور این بود که روزگاری آدل به یاد ملاقاتهای پنهانی «کوزت و ماریوس»، زیر یک درخت شاهبلوط به ملاقات او میآمد.
ویکتور هوگو بابت این خیانت رنج غیرقابل توصیفی را تحمل کرد. او که در ناامیدی دست و پا میزد، تنها نوشت: «من به این عقیده رسیدهام که امکان دارد کسی که مالک تمام عشق من است، دیگر به من علاقه نداشته باشد. او دیگر به من اهمیت نمیدهد. مدت زیادی است که من دیگر شاد نیستم.»
ویکتور هوگو در روز جمعه ۲۲ ماه مه سال ۱۸۸۵ در خانه خویش در کوچه ایلو در پاریس که امروز به خیابان «ویکتور هوگو» معروف است، بدرود زندگانی گفت. تشییع جنازه اش باشکوه و جلالی که تا آن روز در فرانسه نظیر نداشته است، صورت گرفت. جسدش را به مراتب دوازده نفر از معاریف و شاعران زمان، به زیر طاق نصرت بردند و یک شب آنجا زیارتگاه عامه بود. روز بعد نیز او را چنانکه خود وصیت کرده بود در تابوت گدایان، ولی با شکوه تمام به محل پانته ئون که آرامگاه بزرگ ترین مردان فرانسه است، بردند و به خاک سپردند. ۵۰ هزار فرانک از دارایی اش نیز به دلخواه میان فقیران تقسیم شد.
ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه، مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید هرگز از آرمانهای بلند خود دست نکشید. نگارش کتاب جنجال برانگیز ناپلئون صغیر در همین دوران انجام شد. او در باره نگارش رمان بینوایان گفتهاست: «من این کتاب را برای همه آزادیخواهان جهان نوشتهام».
تصاویر:
تصویری از ویکتور هوگو