<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عاشقانه های فرانسوی</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/</link>
<description>فرانسه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 22 Oct 2009 05:27:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پارک فرانس مینیاتور</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>پارک فرانس مینیاتور (France Miniature) یا فرانسه کوچک شده از دیگر جازبه های گردشگری فرانسه بوده که در آن حدود ١٦٠ بنا و اثر ماندگار (برج ایفل، طاق نصرت تریموفه، کلیسای نتردام پاریس و...) به گونه ای زیبا با جغرافیای واقعی فرانسه به صورتی کوچک با مقیاس ٣٠/١ در این پارک ساخته شده و از سال ١٩٩١ برای بازدید عمومی گشایش یافته است.&lt;br&gt;
مساحت این پارک کوچک شده بیش از ٥ هکتار است و در منطقه اِلانکور در شمال پاریس واقع شده و در واقع موزه ای است که به صورت گردشگاه طراحی شده است. در این پارک نمونه ای کوچک  از مراکز دیدنی فرانسه، شبکه ی راه آهن، بزرگراه ها و شبکه ی حمل و نقل دریایی و رود خانه ای و شناور های آن در نمونه های کوچک را می توان مشاهده کرد. پارک مزبور با دقت تمام خصوصیات فرهنگی، معماری و تاریخی استان های مختلف فرانسه ی دیروز و امروز را نشان می دهد. ضمنا دو رستوران، سالن سینما، تئاتر و دریاچه و پارکینگ از جمله تاسیسات پارک است.&lt;br&gt;
دیدنی های پارک عبارت است از : ١٥ روستای نمونه، کاخ ها و ساختمان های تاریخی، مزارع، آسیاب های بادی و مناطق مهم صنعتی مانند تاسیسات انرژی اتمی، پالایشگاه و غیره در یک محیط طبیعی کوچک با نمایی از کوه ها و دشت ها و رودخانه های مهم کشور فرانسه. به عبارت دیگر این محدوده ی کوچک بیانگر جغرافیای کامل فرانسه است .بازدید کنندگان می توانند صدای زنگ کلیسا های مشهور فرانسه و همچنین آواز پرندگان معروف این کشور را در هنگام بازدید بشنوند.&lt;br&gt;
علاوه بر جهانگردان، دانش آموزان و معلمان فرانسوی از جمله بازدید کنندگان این پارک هستند و معلمان فرانسوی در فضای بازی پارک به آسانی می توانند جغرافیای فرانسه را برای دانش آموزان خود شرح دهند.&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 05:27:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشایی مدرسه</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;La rentrée&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;ltr&quot;&gt;
Je vais vous dire ce que me rappellent, tous les ans, le ciel agité de l&apos;automne et les feuilles qui jaunissent dans les arbres qui frissonnent; je vais vous dire ce que je vois quand je traverse le Luxembourg dans les premiers jours d&apos;octobre, alors qu&apos;il est un peu triste et plus beau que jamais, car c&apos;est le temps où les feuilles tombent une à une sur les blanches épaules des statues.&lt;br&gt;
Ce que je vois alors dans ce jardin, c&apos;est un petit bonhomme qui, les mains dans les poches et sa gibecière au dos, s&apos;en va au collège en sautillant comme un oiseau. Ma pensée seule le voit; car ce petit bonhomme est une ombre: c&apos;est l&apos;ombre du moi que j&apos;étais il y a vingt-cinq ans.&lt;br&gt;
Vraiment il m&apos;intéresse, ce petit; quand il existait je ne me souciais guère de lui; mais maintenant qu&apos;il n&apos;est plus, je l&apos;aime bien. Il était étourdi, mais il n&apos;était pas méchant: et je dois lui rendre cette justice qu&apos;il ne m&apos;a pas laissé un seul mauvais souvenir: il est bien naturel que je le voie en pensée.&lt;br&gt;
Il y a vingt-cinq ans, à pareille époque, il traversait avant huit heures ce beau jardin pour aller en classe. Il avait le cœur un peu serré: c&apos;était la rentrée.&lt;br&gt;
Pourtant, il trottait ses livres sur son dos, et sa toupie dans  sa poche. L&apos;idée de revoir ses camarades lui remettait de la joie au cœur. Il avait tant de choses à dire et à entendre! Et puis, c&apos;est si bon de retrouver des camarades.&lt;br&gt;
Combien il lui tardait de revoir Fontanet qui, pas plus gros qu&apos;un rat, prenait partout la première place avec une grâce naturelle… .&lt;br&gt;
C&apos;est ainsi qu&apos;il traversait le Luxembourg dans l&apos;air frais du matin. Tous ce qu&apos;il voyait alors, je le vois aujourd&apos;hui. C&apos;est le même ciel et la même terre! … Lui seul n&apos;est plus.&lt;br&gt;
C&apos;est pourquoi, à mesure que je vieillis, je m&apos;intéresse de plus en plus à la rentrée des classes.&lt;br&gt;
                            &lt;i&gt;Anatole France&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;
&lt;font color=&quot;#548DD4&quot;&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; style=&quot;margin-top: 0; margin-bottom: 0&quot;&gt;بازگشایی مدرسه&lt;/div&gt;
مي خواهم براي شما بازگويم&lt;br&gt;
آنچه را كه هرساله، آسمان متلاطم پائيز و زرد شدن برگ ها بر درختان لرزان، به ياد من مي آورد،&lt;br&gt;
مي خواهم براي شما بازگويم آنچه را كه در گذر از باغ لوكزامبورگ، در روزهاي اول اكتبر می بینم، در حالي كه قدري غم انگيزاست و زيباتراز هميشه؛ زيرا زماني است كه برگ ها يكي يكي بر روي شانه هاي سپيد پيكره ها مي افتند.&lt;br&gt;
آنچه كه در آن هنگام در اين باغچه مي بينم، پسربچه ي كوچكي است كه كوله بر پشت دارد و در حالي كه دستانش درون جيب هايش جاي گرفته، جست و خيزكنان، همانند يك پرنده عازم دبستان است. تنها خيال من او را مي بيند، چرا كه اين پسربچه سايه اي بيش نيست؛ سايه ي من، آنگونه كه بيست و پنج سال پيش بودم.&lt;br&gt;
به راستی که اين كودك برايم دوست داشتني است، در آن زمان كه وجود داشت هرگز نگران او نبودم، اما حال كه ديگر نيست، او را بيشتر دوست مي دارم. او بي خيال و سرگشته بود اما هرگز شرور و بدطينت نبود و من موظفم اين عدالت را در مورد او برقرار كنم كه وي حتي يك خاطره ي ناخوشايند براي من به يادگار نگذاشته است، پس كاملا طبيعي است كه او را در رؤياي خويش بازبينم.&lt;br&gt;
بيست و پنج سال پيش، در چنين روزي، براي رفتن به كلاس، قبل از ساعت هشت، از اين باغ زيبا مي گذشت. دلش كمي گرفته بود؛ چرا كه روز بازگشايي مدرسه بود.&lt;br&gt;
با اين حال او شتابان به راه خود ادامه مي داد؛ درحالي كه كتاب ها بر پشتش بود و فرفره درون جيبش.&lt;br&gt;
تصور ديدار مجدد همكلاسانش شادي را به قلب او بازمي آورد. او چيزهاي زيادي براي گفتن و براي شنيدن داشت! و بعد، دیدار دوباره ی همكلاسان برايش بسيار خوشايند بود.&lt;br&gt;
چقدر براي ديدن فونتنه اي كه بزرگ تر از يك موش نبود و هميشه با يك متانت ذاتي بر نيمكت اول مي نشست، ديرش شده بود ...&lt;br&gt;
اينگونه بود كه او در هواي با طراوت صبحگاهي از باغ لوكزامبورگ مي گذشت. همه ي آنچه را كه او در آن زمان مي ديد، امروز من نظاره مي كنم. همين آسمان و همين زمين! ... تنها اوست که ديگر نيست.&lt;br&gt;
بدين خاطراست که  به تدريج كه بزرگ و بزرگ تر مي شوم، بازگشايي مدارس بيشتر و بيشتردر نظرم جذابيت مي يابد.&lt;br&gt;
                            &lt;i&gt;آناتول فرانس&lt;/i&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 16:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>anemone</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوست من، گل رز</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;table border=&quot;0&quot; width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot;&gt;
	&lt;tr&gt;
		&lt;td dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;cz2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#548DD4&quot;&gt;
او چیزی بسیار کوچک است&lt;br&gt;
او گل رز , دوست من است&lt;br&gt;
او امروز صبح بمن گفت:&lt;br&gt;
&quot;در طلوع صبح متولد شدم&lt;br&gt;
وبا شبنمی, غسل تعمید داده شدم&lt;br&gt;
من شکفتم&lt;br&gt;
شاد و دوست داشتنی&lt;br&gt;
در زیر تلالو خورشید&lt;br&gt;
شبی خودم را بستم&lt;br&gt;
و هنگامی که بر خواستم, پیر (پژمرده) شده بودم&quot;&lt;br&gt;
&quot;اگرچه بسیار زیبا بودم&lt;br&gt;
بله, زیباترین بودم&lt;br&gt;
(زیباترین) گل باغ تو&quot;&lt;/font&gt;
		&lt;/td&gt;
		&lt;td dir=&quot;ltr&quot; class=&quot;cz2&quot;&gt;
On est bien peu de chose&lt;br&gt;
Et mon amie la rose&lt;br&gt;
Me l&apos;a dit ce matin&lt;br&gt;
A l&apos;aurore je suis née&lt;br&gt;
Baptisée de rosée&lt;br&gt;
Je me suis épanouie&lt;br&gt;
Heureuse et amoureuse&lt;br&gt;
Aux rayons du soleil&lt;br&gt;
Me suis fermée la nuit&lt;br&gt;
Me suis réveillée vieille&lt;br&gt;
Pourtant j&apos;étais très belle&lt;br&gt;
Oui j&apos;étais la plus belle&lt;br&gt;
Des fleurs de ton jardin&lt;br&gt;&lt;br&gt;
		&lt;div dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;right&quot;&gt;
&lt;i&gt;Mon amie la Rose - Françoise Hardy&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
		&lt;/td&gt;
	&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گی دو موپاسان</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>گی دو موپاسان (Henri René Albert Guy de Maupassant - French Pronunciation: Gi də Mopasaɑ̃) نویسنده‌ی فرانسوی در ۵ اوت ۱۸۵۰ در کاخ اشرافی «میرومانسنیل» در هشت کیلومتری شهر بندري ديپ در فرانسه دیده بر جهان گشود.&lt;/br&gt;
مادرش لور دو موپاسان که می خواست فرزندش را بر اساس سنت‎های اشرافی خود تربیت کند و پدرش نیز گوستاو دو موپاسان فاقد پیشینه‌ی اشرافی بود و زندگی زناشویی آنان به دلیل غرور زن و سبک‎سری‎های نهانی مرد، همواره دستخوش اختلاف و پریشانی بود. تا اینکه در دوازده سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش بود و سرپرستی او به مادر سپرده می‎شود.&lt;br&gt;
لور دو موپاسان پسرش را در هفده سالگی و در حالی که دچار افسردگی و ضعف اعصاب است، از مدرسه بیرون می‎آورد. موپاسان پس از درمان، در سال ۱۸۶۸ وارد دبیرستان شهر «روئن» می‎شود و در ۲۷ ژوئیه ۱۸۶۹ به عنوان شاگرد ممتاز، گواهینامه دوره‌ی دوم متوسطه را در رشته ادبیات می‎گیرد و در همان شهر ساکن می‎شود. موپاسان در روئن با ادیبی ۴۶ ساله به نام «لویی بویه» آشنا می‎شود. این شاعر و درام نویس که در روئن به کتاب فروشی مشغول است، نکات بسیار مهمی درباره‌ی هنر نویسندگی به او می‎آموزد و رمز موفقیت ادبی، یعنی کار مداوم را به او می‎شناساند. موپاسان در این دوره به کمک لویی بویه و گوستاو فلوبر که از سویی نزدیک ترین دوست مادرش و از سویی دیگر محرم اسرار لویی بویه است، به بررسی آثار بالزاک می‎پردازد، درس‎های مهمی از آن‎ها می‎گیرد و به گونه‎ای جدی شروع به نوشتن می‎کند.&lt;br&gt;
موپاسان در اکتبر ۱۸۶۹ به پاریس‎رود تا تحصیلات خود را در رشته‌ی حقوق ادامه دهد اما جنگ میان پروس و فرانسه که او را راهی جنگ می نماید وقفه ای در روند ادبی او می شود‎.&lt;br&gt;
گي دو موپاسان از مطرح‌ترين نويسنده‌گان قرن نوزده فرانسه، كه در مدت كوتاه نويسندگي‌اش بيش از ٣٠٠ اثر ادبي در قالب ٣٠٠ داستان كوتاه، شش رمان، سه سفرنامه،‌ مجموعه شعر و مجموعه‌اي از نمايشنامه‌ خلق کرد به يكباره با انتشار داستان «تپلي» به شهرتي بي‌همتا رسيد.&lt;br&gt;
داستان تپلي او سال‌ها بر سر زبان اهالي ادب و منتقدان و مخاطبان ادبي فرانسه قرار داشت.&lt;br&gt;
از دیگر آثار او می توان به مجموعه های مادمازل في في، ميس هريت، ايوت، قصه‌هاي روز و شب، هورلا و رمان‌هايي چون يك زندگي، قوي همچون مرگ و بل آمي اشاره كرد.&lt;br&gt;
اين نويسنده اگر چه عمر بلندي نداشت ولي در اين مدت كوتاه توانست آثار ارزشمند و ماندگاري را به جامعه ادبي جهان ارائه كند.&lt;br&gt;
موپاسان در ٦ ژوئن ۱۸۹٣ زماني كه تنها ٤٣ سال از عمرش گذشته بود بر اثر بيماري مغزي چشم از جهان فرو بست.&lt;br&gt;
موپاسان سرانجام واپسین اندرز استاد خود، فلوبر را به کار گرفت که می‎ گفت: «نویسنده نباید چیزی جز آثارش از خود بر جا بگذارد.»&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://blogfr.blogfa.com/page/gallery4.aspx&quot;&gt;    تصاویر:&lt;/a&gt;&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg48.jpg&quot; title=&quot;Guy de Maupassant&quot;&gt;  تصویری از گی دو موپاسان&lt;/a&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;
&lt;table border=&quot;0&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;63&quot; cellspacing=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;0&quot; background=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/sgdm.jpg&quot;&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 08:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در انتظار گودو </title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>«در انتظار گودو» یکی از معروفترین آثار تئاتر جدید است که به قلم «سموئل بکت» نویسنده ی خوش ذوق ایرلندی قرن ٢٠، به زبان فرانسه نوشته شده است.&lt;br&gt;
شالوده ی فکری بکت در آثارش، تربیت پروتستان او در جامعه ی اقلیت ایرلند با اصول سختگیرانه است.&lt;br&gt;
اعتقاد به گناه ذاتی که زندگی را کثیف و حقیر می کند، همواره روح نویسنده را آزار می دهد، لیکن به عقیده ی او راهی برای جبران گناه وجود ندارد.&lt;br&gt;
وجود آدمی، همچون صحرایی است در فاصله ی مابین زندگی و مرگ، که هیچ اتفاقی در آن روی نمی دهد.&lt;br&gt;
شخصیت های بکتی امیدوار به وقوع رویدادی هستند؛ پایان انتظارشان، امتداد زمان، لیکن همه ی آنچه که اتفاق می افتد بی اهمیت و ناچیز است و در این دنیا هیچ کاری برای انجام دادن وجود ندارد.&lt;br&gt;
جهان نه تنها پوچ، بلکه نا راحت و غیرقابل تحمل است؛ آدمی در آن نه تنها به واسطه ی اشیائی که او را احاطه کرده اند در سختی و مشقت است بلکه حتی از جان و تن خود نیز در رنج است.&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 00:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>anemone</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوش آمدی، این اتاق من است...</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;div dir=&quot;ltr&quot;&gt;
Entre, Voici La Chambre…&lt;br&gt;
Entre! Voici la chambre éparse et provisoire&lt;br&gt;
où j’étais seul, où je vivais en t’attendant,&lt;br&gt;
et ma tristesse avec sa lampe et ses armoires,&lt;br&gt;
et voici le portrait de ma mère à vingt ans.&lt;br&gt;
Voici mes résumés de cours et mes poètes,&lt;br&gt;
Mes disques préférés, mes Bach et mes Schubert,&lt;br&gt;
le calendrier neuf où le jour de ta fête&lt;br&gt;
est marqué d’une croix, et puis voici mes vers.&lt;br&gt;
&lt;i&gt;    Extrait de &quot;Toi et moi&quot;&lt;/i&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;center&quot;&gt;
&lt;i&gt;Paul GÉRALDY (1885 - 1983)&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;font color=&quot;#548DD4&quot;&gt;
خوش آمدی! این اتاقی به هم ریخته و موقت است&lt;br&gt;
که در آن تنها بودم،&lt;br&gt;
که در آن با انتظار آمدنت می زیستم،&lt;br&gt;
با دلتنگی ام،&lt;br&gt;
با لامپ و گنجه های اش،&lt;br&gt;
و این هم تمثال بیست سالگی مادرم است.&lt;br&gt;
این ها جزوه های درسی ام،&lt;br&gt;
کتاب های شعرم،&lt;br&gt;
صفحه های محبوب ام،&lt;br&gt;
&quot;باخ&quot; ها و&quot; شوبرت&quot; های ام هستند،&lt;br&gt;
تقویمی تازه&lt;br&gt;
که روزمیلادت را در آن&lt;br&gt;
به صلیبی مشخص کرده ام.&lt;br&gt;
وآنگهی شعرهای ام.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2009 17:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیست سالگی هرم موزه لوور پاریس</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>هرم شیشه ای موزۀ لوور بیست ساله شد و بدین مناسبت مسئولین موزۀ لوور در تمامی ماه آوریل برنامه های متفاوتی را اعم از کنفرانس، پخش فیلم، کنسرت و جلسات بحث و گفتگو تدارک دیده اند. هرمی که با جار و جنجال فراوان احداث شد ولی اکنون دیگر کسی نمی تواند لوور را بدون هرم شیشه ای آن تجسم کند.&lt;br&gt;
در سال ١٩٨١ فرانسوآ میتران که به تازگی به سمت ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شده بود، طرحی را برای رونق بخشیدن به موزۀ لوور پیشنهاد کرد که جنجال بر انگیزترین بخش آن همین ساخت هرمی بود که اکنون سمبل مدرنیسم و نوگرایی در میان علاقمندان به معماری و طراحی در سراسر جهان شده است.&lt;br&gt;
فرانسوآ میتران در آن زمان تصمیم گرفت بدون برگزاری مناقصۀ طرح پیشنهادی یائو مینگ پی، آرشیتکت آمریکایی چینی تبار را پیاده کند.&lt;br&gt;
یائو مینگ پی بر خلاف بسیاری از آرشیتکت ها و یا هنرمندان آن زمان که طرح هایی ارائه کرده بودند که فقط جنبۀ تزئینی داشت، به رئیس جمهور وقت فرانسه یاد آوری کرد که موزۀ لوور اشکال بزرگی دارد و آن هم نداشتن یک ورودی اصلی است برای پذیرایی از بازدید کنندگان.&lt;br&gt;
آنگاه وی طرحی را بر مبنای ساخت یک ورودی اصلی در محوطۀ میانی باغ لوور ارائه داد که در آن یک هرم شیشه ای، محل ورود به حساب می آمد هم برای جلوگیری از اینکه ورودی حالت زیر زمینی پیدا کند و هم برای انتقال نور آفتاب به محوطۀ مرکزی ورودی اصلی.&lt;br&gt;
سر انجام پس از فراز و نشیب های فراوان، هرم لوور در روز سی ام ماه مارس سال ١٩٨٩ رسمأ افتتاح گردید، هرمی که اکنون پس از لبخند ژوکوند و مجسمۀ ونوس میلو سومین اثری است که بازدید کنندگان خارجی برای دیدن آن به موزۀ  لوور در پاریس می آیند.&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://blogfr.blogfa.com/page/gallery.aspx&quot;&gt;    تصاویر:&lt;/a&gt;&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg3.jpg&quot; title=&quot;Musée du Louvre&quot;&gt;  نمایی از هرم موزه لوور در شب&lt;/a&gt;&lt;/br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg9.jpg&quot; title=&quot;Musée du Louvre&quot;&gt;  نمایی از محوطه موزه لوور&lt;/a&gt;&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 16:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انوره دو بالزاک</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>انوره دو بالزاک (Honoré de Balzac) نویسنده نامدار فرانسوی است که او را پیشوای مکتب رئالیسم اجتماعی در ادبیات می‌دانند. بالزاک به سال ۱۷۹۹ در خانواده‌ای میانه حال در شهر تور، فرانسه به دنیا آمد.&lt;br&gt;
در هشت سالگی به مدرسه‌ای شبانه روزی فرستاده شد، اما در ۱۸۱۳ مدرسه را ترک کرد و سال بعد همراه با خانواده راهی پاریس شد. در ۱۸۱۹ در رشته حقوق مدرک گرفت، اما به رغم خواست خانواده بر آن شد تا به ادبیات بپردازد.&lt;br&gt;
پس از نوشتن چند رمان عامه پسند و فکاهی و تلاش برای مال اندوزی از عرصه چاپ و نشر که به بدهی سنگینی برای او انجامید، انتشار رمان چرم ساغری در سال ۱۸۳۱ شهرت را برای او به ارمغان آورد.&lt;br&gt;
بالزاک پس از آن بیشتر شبانه روز را به نوشتن می‌پرداخت و با توجه به اقبالی که آثار او به خود جلب کرده بود و خوش پوشی و خوش گفتاری و خود نمایی اش میهمان خوش آمد سالن‌های پاریس بود. از میان زنانی که دلبسته شان شد، مادام هانسکا همسر اشرافزاده‌ای لهستانی که املاک وسیعی در روسیه داشت، بیشترین درخشش را داشت. هر چند که مادام هانسکا پس از مرگ شوهرش در ۱۸۴۱ از ازدواج با او سرباز زد، اما در ۱۸۵۰ زمانی که بالزاک سخت بیمار بود به ازدواج با او رضایت داد اما چند ماه بعد بالزاک در ۱۷ اوت ۱۸۵۰ در پاریس درگذشت.&lt;br&gt;
«کمدی انسانی» نامی است که بالزاک برای مجموعه آثار خود که حدود ۹۰ رمان و داستان کوتاه را در بر می‌گیرد برگزیده‌است. توصیفات دقیق و گیرا از فضای حوادث و تحلیل نازک بینانه روحیات شخصیت‌های داستان، بالزاک را به یکی از شناخته شده ترین و تأثیر گذارترین رمان نویسان در طول دو قرن اخیر تبدیل کرده‌است.&lt;br&gt;
آثار بالزاک آیینه‌ای از جامعه فرانسه روزگار اوست. او افراد هر طبقه اجتماعی، از اشراف فرهیخته گرفته تا دهقانان عامی را در کمدی انسانی خود جای می‌دهد و جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان را در معرض نمایش می‌گذارد. بهره گیری او از شگرد ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب می‌شود تا در گسترش روان شناسی شخصیت‌های منفرد توفیق یابد.&lt;br&gt;
رئالیسم عریان و بدبینی بالزاک به سرشت انسانی که در آثارش هویداست، او را زمینه ساز ایجاد جنبش ناتورالیسم در ادبیات فرانسه کرده‌است، تأثیر او بر بسیاری از نویسندگان ناتورالیست از جمله گوستاو فلوبر، آلفونس دوده، اميل زولا و موپاسان  کاملاً آشکار است.&lt;br&gt;
از جمله آثار معروف بالزاک می توان: بابا گوريو، زن سی ساله، زنبق دره، پسر عمو پونس، چرم ساغری، دخترعموبت، گبسك رباخوار، آرزوهای بر باد رفته، و اوژنی گرانده را نام برد.&lt;br&gt;
بالزاک می گفت: غذای مرد خسیس تشکیل شده از پول و حقارت.&lt;br&gt;
اسکار وایلد اظهار داشت «قرن نوزدهم، آنطور که ما می‌شناسیم، در مجموع اختراع بالزاک است.»&lt;br&gt;
«هشت روز در آتش تب سوختن! می‌توانستم در این مدت یک کتاب بنویسم. آری! ... می‌دانم. ناجی من «بیانشون» است.» آخرین کلمات، ۱۸ اوت ۱۸۵۰، دکتر بیانشون یکی از قهرمانان داستان‌های اوست.&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://blogfr.blogfa.com/page/gallery4.aspx&quot;&gt;    تصاویر:&lt;/a&gt;&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg41.jpg&quot; title=&quot;Honoré de Balzac&quot;&gt;  تصویری از اْنوره دو بالزاک&lt;/a&gt;&lt;/br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg42.jpg&quot; title=&quot;Balzac&apos;s monument at Cimetière du Père-Lachaise&quot;&gt;  نمایی از آرامگاه بالزاک در پرلاشز&lt;/a&gt;&lt;/br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg43.jpg&quot; title=&quot;Balzac Old Goriot&quot;&gt;  نگاره صفحه عنوان رمان بابا گوریو، چاپ ۱۸۹۷ میلادی&lt;/a&gt;&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 03:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امروز در چه روزی هستیم</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;div dir=&quot;ltr&quot;&gt;
Quel jour sommes-nous&lt;br&gt;
Nous sommes tous les jours&lt;br&gt;
Mon amie&lt;br&gt;
Nous sommes toute la vie&lt;br&gt;
Mon amour&lt;br&gt;
Nous nous aimons et nous vivons&lt;br&gt;
Nous vivons et nous nous aimons&lt;br&gt;
Et nous ne savons pas ce que c&apos;est que la vie&lt;br&gt;
Et nous ne savons pas ce que c&apos;est que le jour&lt;br&gt;
Et nous ne savons pas ce que c&apos;est que l&apos;amour.&lt;br&gt;
                    
                    
&lt;i&gt;Jacques Prévert&lt;/i&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;
&lt;font color=&quot;#548DD4&quot;&gt;
در چه روزی هستیم؟&lt;br&gt;
ما، تمام روزها هستیم&lt;br&gt;
دوست من&lt;br&gt;
ما، تمام زندگی هستیم&lt;br&gt;
دلدار من&lt;br&gt;
یکدیگر را دوست داریم و زندگی می کنیم&lt;br&gt;
زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست داریم&lt;br&gt;
و نمی دانیم زندگی چیست&lt;br&gt;
و نمی دانیم روز چیست&lt;br&gt;
و نمی دانیم عشق چیست.&lt;br&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;
&lt;i&gt;ژاک پرور&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;/font&gt;&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Jun 2009 03:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متروی پاریس</title>
<link>http://blogfr.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>متروی پاریس (Paris Métro or Métropolitain) بخشی از نظام حمل و نقل شهری پاریس است که در فرانسه آن را به نام متروپولیتن می‌نامند. آثار معماری به سبک هنر نو موجود در این مترو شهرت جهانی دارد.&lt;br&gt;
متروی پاریس شامل ۱۶ خط عموماً زیرزمینی بطول ۲۱۴ کیلومتر می‌باشد. در مجموع این خطوط دارای ۳۰۰ ایستگاه است که با توجه به کاربرد چندگانه بعضی از ایستگاه‌ها در ۲ یا چند خط، تعداد کل ایستگاه‌ها به ۳۸۴ ایستگاه می‌رسد.&lt;br&gt;
متروی پاریس بیشترین فضای ایستگاه‌ها را در بین مترو‌های جهان داراست. مجموع مساحت ۲۴۵ ایستگاه این مترو به ۴۱ کیلومتر مربع می‌رسد.&lt;br&gt;
خطوط از شماره ۱ تا ۱۴ نام‌گذاری شده‌اند. علاوه بر این ۱۴ خط، متروی پاریس شامل ۲ خط کوچک نیز می‌شود. این ۲ خط در واقع بخشی از خطوط ۳ و ۷ می‌باشند که به صورت مستقل کار می‌کنند.&lt;br&gt;
متروی پاریس پس از متروی مسکو پرکارترین متروی اروپا محسوب می‌شود. این مترو روزانه بیش از ۴٫۵ میلیون نفر را جابجا می‌کند. در سال ۲۰۰۶ متروی پاریس ۱٫۴۰۹ میلیارد نفر را جابجا نموده است که مقام ششم پر مسافرترین مترو جهان را داراست.&lt;br&gt;
ایستگاه شاتل لزال بزرگترین ایستگاه متروی جهان است که جزئی از متروی پاریس محسوب می‌شود.&lt;br&gt;
متروی پاریس از نظر طول با ۷۸۰٫۵ کیلومتر سومین متروی گسترده جهان است.&lt;br&gt;
متروی پاریس در سال ۱۹۰۰ به مناسبت نمایشگاه جهانی به بهره‌برداری رسید.&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://blogfr.blogfa.com/page/gallery4.aspx&quot;&gt;    تصاویر:&lt;/a&gt;&lt;br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg39.jpg&quot; title=&quot;Ligne 14 Pyramides1&quot;&gt;  ایستگاه پایرامید از خط ۱۴ مترو پاریس&lt;/a&gt;&lt;/br&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.sharemation.com/mcae/fg40.jpg&quot; title=&quot;Saint Lazare 9 Salle echang&quot;&gt;  تمایی از ایستگاه سن لازار&lt;/a&gt;&lt;br&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 16:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=blogfr&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>blogfr</dc:creator>
<guid>http://blogfr.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
